امشب میخوام بکشمت فقط.فقط حیف دستای
من که به خون تو الوده بشه........................
بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم
. خیلی دلم تنگ بود .اروم کنم نشد.اخرشم منو برد همون کوچه ای که بیشتر میرفتیم بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم ان عاشق دیوانه که بودم نمیدونی چه حالی داشتم همه جاش برام خاطرست.میدونی جوجو انگار دیگه برام مهم .نیست کسی اشکامو ببینه.جات خالی کلی گریه کردم . در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت اسمان صاف و شب ارام بخت خندان و زمان رام شب اخرم اونجا بودیم.یادته؟ازت پرسیدم کی جدا شیم توام قاطی کردی.قاطی کردی که من دیگه نگم این حرفو ولی ... روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم باز گفتم که تو صیادی و من اهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم!سفر از پیش توهرگز نتوانم!نتوانم یادته اون روز روزه بودیم تا ساعت 9 افطارم نکردیم؟ یادته من ترسیده بودم و گریه کردم؟ اشکام و ببینی اروم شدی.التماس میکردی که گریه نکنم سرم و گذاشتی رو شونت اشکام و پاک کردی گریه کنی منم گریه میکنما من حالم بدتره. منم که اشکام بند نمیومد اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تولززید ماه بر عشق تو خندید ولی صبح پایان همه چیز بود یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم رفت در ظلمت غم ان شب و شبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق بیچاره خبر هم نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم .................................... بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم . ...بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم
اصلا دیروز از همون موقع که بیدار شدم از خواب اشکم سرازیر شد
؟میفهمی که؟!هر چقدر خواستم این دل نفهمم رو
.بعد تو بار دومم بود که میرفتم اونجا
تنهایی
سرمم دیگه رو شونه ی تو نبود.
هیچکیم اشکامو پاک نکرد
؟
توام که نمیتونستی
.گفتی اگه
.
دیگه نبودی که سرمو بذاری رو شونت بگی نینی گریه نکنیا
نامه ای به جوجو
.
بخواب جوجو.دیر است.اشک دیدگانت را ازار میدهد
.
دیگر نگاه هیچکس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد
.چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟شب از من خالیست
.جوجو بدان که من به سوی تو باز نخواهم گشت
.تو بیدار مینشینی تا انتظار پشیمانی بیافریند
.بگذار تا تمام وجودت تسلیم شدگی را با نفرین بیامیزد
.زیرا که نفرین بی ریاترین پیام درماندگیست
.شب های اندوه بار تو از من و تصویر من خالیست
.دیر است برای باز گشتن
.برای خواندن سپیده دم
.برای بوییدن کودکانه ی گلها.برای خندیدن زمانیست بی حصار
و گریزا.جوجو ایا هنوز می انگاری من ازپای پنجره ات
خواهم گذشت؟یا کنارت خواهم نشست؟
هرگز بعد از ان شب مهلتی برای انچه بر من گذشت به
دست نیامد.واژه ها در من ماندند و در من مذاب شدندو صدای
.فریاد های ان شب تو هنوز در لرزش دستانم اشکار است
در تو نگریستم و صدای فریاد های تو شب را در اعماق
من بیدار کرد.
جوجو!جوجو!در ان لحظه های عذاب افرین کجا بودی؟
انچه من میشنیدم انچه میگفتی نبود.کلمات در فضا دگرگون
میشد و انچه به گوش من میریخت با کشنده ترین زهرها
.الوده بود
.اینک انتظار فرسایش زندگیست.باران فرو خواهد ریخت
.و تو هرگز به انتظارت کلامی نخواهی داشت بگویی
.زمین ها گل خواهد شد و تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید
نه جوجو.این تقدیر نبود.این یک انجماد ارادی بود.این
.تلخ ترین پوزخند اطاعت بود
بخواب جوجو.دیر است.دیگر هیچکس نیمه شب بیدارت
نخواهد کرد و اهسته نخواهد گفت:بیدار شو جوجو
!
حوصلم سر رفته و تو با من حرف بزنی تا بخوابم
من دوست دارم که تو در خواب هم با من باشی
بخواب جوجو.دیر است.اشک چشمانت را ازار میدهد
من هنوز هم طاقت دیدن اشکهای تو را ندارم
سکوت شبم صدای تو را به التماس از من میخواهد
من هیچ ندارم که بگویم
. ...رجعتی باید جوجو.رجعتی باید.
شاید
هیچ کس تنها ییم را حس نکرد در تمام لحظه های زندگی _با وجود خنده های تلخ من_ هیچ کس گریه ی طولانیم را حس نکرد هیچ کس وسعت حیرا نیم را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی هیچ کس هیچ کس هیچ کس لحظه ی پایا نیم را حس نکرد سلام جوجو جونم.خوبی گلم؟ تو مثل نور امیدی توی زندگی من که اگه بری میمیره بعد تو این روح و تن مگه تو قول ندادی همیشه با من بمونی؟؟؟ پس چرا من رو زمین و تو توی اسمونی؟؟؟ یادته جوجو؟ یادته من یه بار بهت گفتم تو که میدونی نمیشه چرا الکی قول میدی.گفتی تا خدا رو داریم غم نداریم.گفتی اگه اون بخواد همه چی رو درست میکنه.گفتی همون طوری که خدا نینیم رو .بهم داد.جوجو؟ما که راضییم به اونی که خدا واسمون میخواد فقط دلم ناجور هواتو داره.هنوزم شبا خواب چشای تورو میبینم .به قول مریم عین احمقا جوجو!این را به درستی حس کن!تا شکافی و ترکی در زندگی روز مره پیش نیاید انسان مجبور نمیشود خاطره را فرا خواند تا با خمیر خاطره ان شکاف یا ترک را-موقتا-بپوشاند .الان قدر خاطره هاتو میفهمم.قدر اون لحظه های با تو بودن رو مگه تو قول ندادی؟ مواظب جوجوی من باشیااااا



.لیلی گفت امانتی ات زیادی داغ است.زیادی تند است
خاکستر لیلی هم دارد میسوزد.امانتی ات را پس میگیری؟
خدا گفت:خاکسترت را دوست دارم.خاکسترت را پس میگیرم
لیلی گفت:کاش مادر میشدم.مجنون بچه اش را بغل میکرد
خدا گفت: مادری بهانه ی عشق است-بهانه ی سوختن
.تو بی بهانه عاشقی.تو بی بهانه میسوزی
.لیلی گفت:دلم زندگی میخواهد.ساده-بی تاب-بی تب
...خدا گفت:اما من تب و تابم.بی من میمیری
لیلی گفت:پایان قصه ام زیادی غم انگیز است-مرگ من-مرگ مجنون
پایان قصه ام را عوض میکنی؟
خدا گفت پایان قصه ات اشک است.اشک دریاست
دریا تشنگی است و من تشنکیم-تشنگی و اب.
پایانی از این قشنگتر بلدی؟
.لیلی گریه کرد.لیلی تشنه تر شد
... .خدا خندید
نامه ای به جوجو
.عاشق کم است سخن عاشقانه فراوان
روزگاریست-چه بد!-که دیگر کلام عاشقانه دلیل عشق نیست و اواز
عاشقانه خواندن دلیل عاشق بودن.خلوص حالیا قصه ایست فرسوده
و عشق را تنها- شاید- طبیبانی هرزه در دکانها یشان به شنیع ترین
.شکل ممکن تجربه کنند
محبوبی در کار نیست اما مطربان ولگرد به اسانی از خوبترین محبوبان
.خویش و غیبت ایشان فریاد کشان و مویه کنان سخن میگویند
من و تو-جوجو-زمانی به کشف عشق رسیده ییم که کودکان بی خیال
بازیگوش هم سرودهای عاشقانه را. یاد گرفته اند که عاشقانه زمزمه
کنند با چشمانی مملو از صداقت صوری عشق.انها حتی غم عشق را هم
؟عینا تقلید میکنند.عزیز من!غم عشق را.باور نمیکنی
نامه های عاشقانه ی پر شور نوشتن از متداول ترین بازیهای مبتذل
عصر ما شده است.چرا که عشق را محک نمیتوان زد و هیچ معیاری
.در کار نیست
خوفناک است جوجو!اما حتی به قلب هم اموخته اند که به تپیدن های
.عاشقانه تظاهر کند.همه چیز بدل حتی نگاه
دیگر سخن عاشقانه گفتن دلیل عشق نیست-اواز عاشقانه خواندن دلیل
.عاشق بودن
جوجو بیا و قصه های عشق های معجول دیگران و اوازهای مطربان
بی عشق را رها کن!تو نگاه عاشقانه ات را عاشقانه نگه دار و کلام
ساده ی عاشقانه ات را خالصانه بگو.من خلوص را به خوبی تشخیص
میدهم و ارام میگیرم.هنوز هم اهنگ صدای تو ارامش قلب پریشان
...من است.هنوز
نمی شود که تو باشی من عاشق تو نباشم
نمی شودکه تو باشی
درست همینطور که هستی
و من هزار بار خوبتر از این نباشم
و باز هزار بار عاشق تو نباشم.
نمیشود!میدانم
ليلی جشم براه است
.لیلی میدانست که مجنون نیامدنیست.اما ماند
چشم براه و منتظر.هزار سال.لیلی راهها را
.اذین بست ودلش را چراغانی کرد.مجنون نیامد
مجنون نیامدنیست.
.خدا پس از هزار سال لیلی را مینگریست.چراغانی دلش را
خدا به مجنون میگفت نرود.مجنون حرف خدا را
.گوش میکرد.خدا ثانیه ها را میشمرد.صبوری لیلی را
.عشق درخت بود.ریشه می خواست.صبوری لیلی ریشه اش شد
.خدا درخت ریشه دار را اب داد
.درخت بزرگ شدهزار شاخ و برگ.سایه اش خنکی زمین شد
.لیلی چشم براه است.درخت لیلی ریشه میکند
.خدا درخت ریشه دار را اب میدهد
.مجنون نمی اید.مجنون هرگز نمی اید
... زیرا که مجنون نیامدنیست.زیرا که درخت ریشه میخواهد
مرسی مهربونم
خدا جونم مرسی

خدایا اگه من تورو نداشتم که تا حالا هزار بار دق کرده بودم.
خدای مهربونم مرسی که کاری کردی که برای بار اخرین بهم نگاه
کنه
.بدون اینکه خودش بفهمه.از موقعی که دیدمش هنوز تو شوکم
.خدا جونم.خدایا بیشتر از هرچی دوست داشتنیه دوست دارم
وقتی دیدمش باورم نمیشد خودشه.اون نگام میکرد ولی ندید منو.مات بود
.انگار.خدایا هرچی که به صلاحمه همون و ازت میخوام.تنهام نذار هیچوقت
کاش میشد لحظه ها راپس گرفت
کاش میشد از تو بودو تا تو بود
کاش میشد در تو گم شد از همه
کاش میشد تا همیشه با تو بود
با من امشب چیزی از رفتن نگو نه نگو
من به پایان میرسم از کوچ تو
با من از اغاز این مردن نگو
کاش فردا را کسیپنهان کند
لحظه را در لحظه سرگردان کند
کاش ساعت را بمیراند به خواب
ماه را بر شاخه اویزان کند
میروی تا قصه را غم نامه ی تدفین گل
میروی تا واژه را باران خاکستر کنی
ثانیه تا ثانیه پلواره ی ویران شدن
میروی تا بخشی از جان مرا ویران کنی
برای بار اخرين تنها نگاهی کن به من
گریه کنم یا نکنم اخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
تو میروی و اینه پر میشود از بیکسی
از من سفر میکنی و به مرگ قصه میرسی
ببین که اب میشود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ی ماست فاجعه ی جدا شدن
گریه کنم یا نکنم اخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
تو جامه دان پر میکنی من خالی از جان میشوم
یک لحظه در چشمم بیبن ببین چه ویران میشوم
بعد از تو با من چه کنم با من بی پناه من
کجای شب پنهان شوم کجای این عاشق شکن
تو میروی وجان من گور ترنم میشود
خورشیدکی که داشتم در شب من گم میشود
چیزی نگو به اینه با رازقی حرفی نزن
برای بار اخرین تنها نگاهی کن به من
برای بار اخرین تنها نگاهی کن به من
انقدر سریع همه چیرو به هم ریختیم که نمیدونستیم اخرین باریه
که همدیگرو میبینیم.حتی فرصت اخرین نگاه رو هم نداشتیم.
وقت تصمیم گرفتن برای گریه کردن یا نکردنم نداشتیم.
وقت اینکه ببینیم داریم چه بلایی سر خودمون میاریم.چیکار
میکنیم با خودمون.بعدش اون اتفاقای بدی که واسه تو افتاد و
منی که همه ی پلای پشت سرمو خراب کردم و تموم راههای
برگشت برام تابلوی ورود ممنوع داشتن.شاید ظاهرا تنهات گذاشتم
ولی تو این مدت حال من از تو بدتر بوده.دردای تو هنوزم مثل قبل
بیشتر از تو منو عذاب میده.شایدم بیشتر از قبل.هنوزم باور نکردم
نبودت رو.هنوز مث مسخ شده هام.هنوز تمام روزم رو با تو میگذرونم
هنوز عکس تورو تو چشمام میبینم.هنوزم وقتی چند وقت یه بار بهم
زنگ میزنی با اینکه صداتو نمیشنوم اروم میشم.هنوز اهنگ صدات تو
گوشمه.هنوز خاطره هات واسم زندن و من روزمو با تو میگذرونم
مثل همیشه اخرین حرفم اینه مواظب جوجوی من باش
.مواظب منی
که تو قلبتم هم باش.میدونی که حسودم جوجو.
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
نيني و جوجو
ساده بگم...دلم خیلی تنگه.واسه تو.دلم لک
زده واسه صدات
.واسه اینکه صدام کنی.بگی نینی
.هنوز صدات تو گوشمه
صدای خنده هات.خنده ی چشمات
.جوجو چرا باهام اینطوری کردی
اینطوری که زودتر از دستم دادی
.نمیدونم اخر این قصه چی
میشه.ولی یهچیزی باید بهم بدی.یادته؟هنوز منتظرم هااااااا
سپیده دم امد و وقت رفتن
حرفی نداریم ما برای گفتن

